تبليغاتX
مترسک آبپاش به دست


مترسک آبپاش به دست

روزنگاشت های مترسکی منسوخ در کالبد آدم

آدم از صبح برای خودش نقشه می کشد. کروکی روزش را هم می کشد که جایی اشتباه نشود. بعد به همه کوچه پس کوچه های کروکی سر می زند. همه شان بن بست اند نامردها.... .

--------------------------------------------

پ.ن:

۱- گاهی یک پولک افتاده روی زمین با برقش حال آدم را از این رو به آن رو می کند. گاهی هم هیچ. نه پولکی نه برقی ... .

۲- آدم اینجا تنهاست.

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390| توسط گلک|

آدم جماعت بعد از دو هفته، امروز باید به روال عادی زندگی برمی گشت، اگر این امتحانات لعنتی می گذاشتند!

=====================

پس نوشت:

آدم امیدوار است. لطفا!

نوشته شده در شنبه سوم دی 1390| توسط گلک|

آدم دوست دارد آخر هفته، ـ در واقع بعضی آخر هفته ها که درس ها تا حدی پیشرفته اند و کارهای خانه هم همین طور، و مادر آدم و مادر آقای شوهر منتظر نیستند که به مناسبت تعطیلی، آدم و آقای شوهر به صرف صبحانه ناهار شام، بروند مهمانی خانه شان؛ ـ در چنین آخر هفته هایی آدم دوست دارد برود جاهای شلوغ و آدم ها را نگاه کند! البته این موضوع سوژه خنده آقای شوهر شده است و در برخی موارد ایشان آدم را آدم ندیده خطاب می کنند! در واقع هم همین طور است. محیط کار آدم همیشه شلوغ و پر از همکار و پر از بچه بوده است در حالی که محل کار جدید حاوی دو تا و نصفی همکار است و تعدادی بچه که دیر می آیند و زود می روند! خب آدم جماعت خود به خود آدم ندیده می شود دیگر! این هم از معایب هندوانه های زیاد موجود در دست آدم است البته، که آدم فرصت نمی کند به پاساژ گردی برود یا به مکان های عمومی و شلوغ و پر از آدم. آدم امیدوار است با رسیدن فصل برداشت هندوانه ها؛‌ کمی اوضاع خلوت تر شود! 

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390| توسط گلک|

-فردا باید برم ختم.

- کی؟

- یکی از بچه ها.

- بچه ها یا بابای بچه ها یا بابابزرگ بچه ها اینا؟!

- نه بچه ها.

- یعنی دوستات؟

- آره. ............. جاوید.

-( توی ذهنم) : هه! جک سال! تولدشه حتما. سرکاریه. (بلند بلند): چرا؟!

- تصادف کرد.

- جدی می گی یا شوخیه؟! کجا؟! تو جاده؟! چرا!؟

- نه همین تهران. اتوبان بابایی. عکساشم رفته تو اخبار و رو سایتا.

-...... .

پس نوشت: تصویری که از جاوید توی ذهنم بود همان فیلم کوتاه مربوط به اعتکاف سال گذشته است. فیلم کوتاهی که در آن با شیطنت هایش بچه ها را از خنده روده بر کرده. بعضی ها انگار برای مردن ساخته نشده اند. هرچه هم که عکس های ماشین له شده را نگاه کنی باز همان تصویر خندان روبروی چشمت زنده است. باور بعضی مرگ ها واقعا فقط برای عزرائیل،که جان طرف را خود خودش گرفته امکان پذیر است. حتما حالا فرشته ها هم کلی دارند صفا می کنند کنارش. هرچند که بعد ازمرگش هم شادی را پخش کرد و زیر خاک رفت ،خانواده اش اعضای بدنش را اهدا کردند.  روحش شاد و قرین رحمت.

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390| توسط گلک|

باران می آید. آدم ها در حالی که کلاسور یا کاپشن یا کیف یا بسته خرید یا نایلون یا هر چیز دم دست دیگری را روی سرشان گذاشته اند به طرف نزدیک ترین سقف موجود می دوند.  آدم جماعت آرام از کنار پیاده رو به مسیرش ادامه می دهد و در حالی که مواظب است در مسیر پاشیده شدن آب توسط رانندگان محترم قرار نگیرد به این مناظر نگاه می کند. فردا و پس فردا و شاید فرداهای بعدی هم دقیقا همین مناظر در طول مسیر آدم اتفاق می افتد. آدم هنوز از کنار پیاده رو می رود و نگران پاشش آب است و به این مقوله فرهنگی ـ اجتماعی ـ تاریخی فکر می کند که چرا بقیه آدم ها در طی این سه روز بارانی تصمیم نگرفته اند چتر با خودشان بردارند؟!

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390| توسط گلک|


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت