تبليغاتX
مترسک آبپاش به دست

                                                  

 

 

                                jaliz.blogfa.com

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 18:42; توسط  گلک 


 

 

۱) ديروز 5 دقيقه دير از خواب بيدار شدم. تقصير من نبود. ساعت زنگ نزد.

5 دقيقه ديرتر صبحانه خوردم، 5 دقيقه ديرتر آماده شدم. 5 دقيقه ديرتر به محل كارم رسيدم. كارهايم 5 دقيقه ديرتر تمام شد. 5 دقيقه ديرتر از هميشه به خانه برگشتم. 5 دقيقه ديرتر شام خوردم. 5 دقيقه ديرتر خوابيدم.

 

۲) امروز 5 دقيقه ديرتر بيدار شدم، ساعت زنگ زد، ولي چون ديشب 5 دقيقه ديرتر خوابيده بودم....!

دوباره 5 دقيقه ديرتر صبحانه خوردم و آماده شدم و به محل كارم رسيدم و 5 دقيقه ديرتر بيرون آمدم تا به قرارمان با تو برسم و رسيدم، اما 5 دقيقه ديرتر! و تو رفته بودي!

گفتي كه: چون ساعتت ديروز 5 دقيقه زودتر زنگ زده بود!

 

۳) تقصير من نبود، ساعت زنگ نزد، ديروز. امروز كه زنگ زد. من زنگ نزدم!

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++

 .پس نوشت: به علت درخواست اکثریت از اعدام منصرف شدم و رفتم تو کار رمانتیسم!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:29; توسط  گلک 


 

 

كلت داشت. به نظر خوش دست مي رسيد.

من هم مسلح بودم. يك داس قديمي. اتفاقا بد دست!

نشانه گرفته بود به طرفم. من هم .... چيزي شبيه نشانه گرفته بودم!

نمي دانم مي خواستم خودش را بزنم يا تيري را كه تا چند لحظه بعد به سمتم شليك مي كرد!

آماده بود. هم خودش و هم اسلحه اش.

من هم اماده بودم. هم خودم و هم ... اسلحه ام!

....

چرا از من نپرسيد براي مرگ آماده ام يا نه؟!

حيف شد! اين سوال دير به ذهنم رسيد. درست وقتي كه با داسم، هم گلوله را، هم گردنش را و هم در برگشت، قلب خودم را از وسط نصف كردم!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 15:41; توسط  گلک 


 

معلق مانده ام.

شبح سرد شب، از درونم عبور مي كند. تاب مي خورم. شبح لبخند مي زند. مي ترسم. قهقهه مي زند. فريادمي زنم. دود تمام سيگارهاي نكشيده اش را به مغزم مي پاشد. مي لرزم. نگاه مي كند. از هم مي پاشم. فضا پر از شبح هاي كوچك مي شود......

اين كابوس هر شب من است بعد ازتیر باران شدنم!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 21:12; توسط  گلک 


 

 

يك بار گردنم را با سايه تبر زدند!

از آن پس اسم نهال كه به گوشم مي خورد،

فكرم خود به خود قطع مي شود!

 

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^‍‍‍‌

 

پس نوشت: هيچ ربطي به روز درخت كاري نداره!  

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:20; توسط  گلک 


 

مي دونم كه ذهنت برف پاك كن داره و بدي هاي منو از روي شيشه دلت پاك مي كنه.

شرمنده كه من اكثرا مث رگبارهاي نابهنگام بهاري خيس مي كنم اين شيشه رو!

اميدوارم هيچ وقت به جايي نرسيم كه دلت بخار كنه از سردي تگرگِ بودن من!

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""

 

پ.ن:

خونه تكوني:

 

۱.اين شبحي كه گاهي از توي جاليز رد ميشه خودمم ! اسباب كشي داشتم از اتاق خودم به اتاق بغلي! منم كه بارم كتاب! بيچاره شدم. گفتم كه يه دفعه ناغافل با بيل نزنين اين شبح رو نصف كنين!

 

۲.موقع اتو كردن پرده اتاقم دستم رو سوزوندم! از اون موقع تا حالا دارم به اين فكر مي كنم كه آتيش جهنم هم به همين داغيه؟!

 

۳.از پنجره اتاق جديدم منظره خاصي معلوم نيست! فقط يه سقف شيرووني. يه كاج كه از پشت اون سقفه زده بيرون و روش هميشه يه عالمه كلاغه. به اضافه دو سه تا آپارتمان، پراز  پنجره هايي با پرده هاي رنگ وارنگ! البته حدود نيم متري از آسمون هم معلومه!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 19:47; توسط  گلک 


 

 

پريدن رعب آور است وقتي نهايتش قفس باشد.

شاه پرهايم مال شما.

روي زمين هم مي شود بي وزني را تجربه كرد!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 22:5; توسط  گلک 


                                                       

 

                                                       

واسه اونی که پروانه رفت توی پیله و فرشته دراومد!

 

 

 واااااای ! ببین چه چراغونی ای کردم!

یه کیک هم داشتم هر کار کردم بلاگفا نگرفت!برای همین مجبوریم با عکس کیک ازتون پذیرایی کنیم!

 

   

 

تولدت مبارک!

اینم کادوی من:

                                              

شما چی آوردین؟!

بفرمایین مهمونی به صرف کمپوت خیار و خود خیار و آب خیار!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 23:16; توسط  گلک