کوچ دوم:
گلدانم را نصف کرده ام.
در نیمه آبی اش درخت کاشتم
و در نیمه نارنجی اش دریا.
به گلدان که نگاه می کنم
تک درختی می بینم
در افق سرخ آب!
اشاره سوم:
مدادم را می تراشم.
با چاقو!
تکه های چوب را روی کاغذ می ریزم
و طرحی می سازم با آن ها
و نا خود آگاه دفترم را می بندم!
چیزی نوشتم؟!
اشاره دوم:
از دستم می افتد.
شن ها روانند!
تا پایین تپه به دنبالش می دوم.
نمی توانم برش دارم.
زیر تپه ای شنی مدفون شد!
ساعت ها وقت می گذارم تا پیدایش کنم!
پر از شن شده است!
مکث اول:
تنها می مانم
و بیدار
و بلند بلند هذیان می گویم!
کوچ اول:
میوه ها را با هم در یک سبد شسته ام.
رنگ داده اند به هم.
خیارهای سرخ و گیلاس های سبز را
آویخته ام
تا خشک شوند.
سیب نارنجی را گاز می زنم
و می اندیشم:
تصاویر درخت
به هر حال میوه اند.
هر چند ناهمگون!
اشاره ی اول:
بلندای درخت التماس می کند
تواضع علف را!
نگاهم بالا می رود
و بر شاخه ای می نشیند.
برایش دست تکان می دهم.
رویش را برمی گرداند
و می گوید:
از اینجا چه قدر کوچکی!
.........

