بعضی آدم ها به طرز خاصی دلنشین اند و بودنشان حس خوب و خاصی به مترسک می دهد، خوش موج اند و فضای بودنشان به طرز معجزه آسایی لبخند بر لب های نداشته مترسک می نشاند؛ اصلا انگار برای مترسک راهی جز این نیست که دوستشان داشته باشد! مترسک نمی داند این خصوصیت ذاتی این آدم هاست یا اکتسابی؛ یعنی نمی داند اگر در فضایی غیر از آن که اتفاق افتاده، با این آدم ها آشنا می شد، هنوز هم دلنشین و خوش موج بودند یا نه! به هر حال؛ در حال حاضر، مترسک دارد با لبخند و آرامش و امواج مثبت نفس می کشد، چون دیروز مهمان یکی از این آدمهای دوست داشتنی بوده است.
برخلاف آدم ها، مترسک ها کم پیش می آید سری به ظاهر خودشان بزنند چون نه مویی هست برای شانه کردن، نه پوستی که حساس باشد، چشم ها و لب ها هم اگر باشند، پیش ساخته اند، با فرمی ثابت و غیر قابل تغییر! احتمالا اگر روزی مترسک خود را در آینه نگاه می کرد، چیزی شبیه همین عکس می دید؛ تجسمی که هدیه یکی از ساکنان دوست داشتنی جالیز است به مترسک.
++++++++++++++++++++++++++++++
پس نوشت:
برای آنها که اهل شعرند: ماهی اسیر حوض. با نقدهایتان خوشحالم می کنید.
... أَلسَّلامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِياتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ...
نوشتن ترجمه این عبارات در توان مترسک نیست. متن کامل زیارت ناحیه و ترجمه را در این سایت ببینید.خواندن این زیارت در عصر عاشورا وارد است.
آدم ها، به خصوص با مارک ایرانی، نوستالوژیست های حرفه ای اند؛ با ذوق "نقره" می بینند، زیر باران شدید شمال، می روند استادیوم تا فوتبال منتخب تیم ملی 98 را چتر به دست ببینند، آرشیو مجله و روزنامه دارند، نامه های دوران ابتدایی و دفترهای خاطرات سال های راهنمایی شان را نگه می دارند، جمعه ها برنامه کودک شبکه اول را نگاه می کنند... . مترسک البته موافق است که نوستالوژی، گاهی حکم تیر خلاص را دارد، اما اعتراف می کند که گاهی هم در حکم نوشدارو خواهد بود. و مترسک این روزها از روی دست آدم ها تقلب کرده و دارد با نوستالوژی نفس می کشد. نوستالوژی بین الحرمین با زیر صدای آدمک بلورین... . و این روزها دارند می گذرند، هرچند هم که برای مترسکی در گوشه ای از دنیا، به سختی و با دلتنگی و بدون سیب زمینی!
==================
پس نوشت:
حسین غیاثی شاعری است که در پست سی و نه مصراعی از غزلش را نوشته بودم. غزل کامل را در آخرین پستش ببینید.
یکی از بزرگترین آروزهایم برآورده شد و با هم بودنتان، عمیق ترین شادی تاکنونم را به من بخشید. خوشبخت باشید آرش عزیز
و مهرنوش نازنینم
.
آزمایش علمی؛ اثبات شده به طرز عملی توسط آدمی بر روی مترسک : نقطه ذوب سیب زمینی خیلی خیلی بالاست، ولی به هر حال ذوب می شود!
+++++++++++++++++++++
پس نوشت:
سوختی، با کلی چراغ خاموش! حالا فرصت داری تا آخر عمرت، کبریت بخری!


