۱. نبودم. چند روزي مشهد، چند روزي شمال. الانم چند روزي سرماخورده!
۲. قبل از اين كه قرار باشه برم، يه دوست قديمي منو ياد اون سفرنامه اي انداخت كه مدت ها قبل نوشته بودم: نشانه ها!
۳. بعد از اينم كه قرار شد برم، دوباره همون دوست يه آدرس بهم داد. يه آدرس سبز سبز سبز!
۴. بعضيا فكر مي كنن مشهد و كلا زيارت، يعني مراسم جويدن مفاتيح!
۵. بعضياي ديگه فكر مي كنن شمال يعني حتي 100كيلومتري دريا هم پاچه هاتو بزني بالا و به جاي مانتو تي شرت بپوشي!
۶. مريم داره ميره هفته ديگه :(
++++++++++++++++++++++++++++
بعد نوشت:
در مورد 4: بنده در بست مخلص شيخ عباس قمي هم هستم! پاي زيارت رفتنمم خودشه! نگفتم خوندن مفاتيح كار بديه، يا كار خوبي نيست. حتي نگفتم كاراي بهتري هم هست. فقط گفتم همه زيارت اين نيست!
لینک سفرنامه ای که اشاره کردم بهش.
هوا خوبه و این روزا معمولا دیر بیدار می شم و دیر می خوابم و در فاصله این دوتا یا نجمه زارع می خونم ( که واقعا حیف شد که رفت) و یا کارور! گاهی هم میرم سراغ مجمسه هام و سعی می کنم قیافه شون رو از عدم به واقعیت ارتقا بدم! اینم یه جور زندگیه دیگه. که بی خیال بایدها بشی و با شایدها و نباید هایی که دوست داری حال کنی!
به جای پس نوشت:
"موش خلاصه می شود در رفتارش" !
....درست مث يه مجسمه گلي كه وقتي مي خواي بهش لطف كني و تميزش كني؛ مي گيريش زير آب، پودر مي شه!
++++++++++++++
پس نوشت:
احتمالا گم شده ام/ سارا سالار/ چشمه. اگه كتابخون نيستي هم بخونش!
قل نا هم سن و نا هم سان در پي سرچياتش ويروس گرفته بود، چند روزي دنبال دكتر و واكسن و ويروس كش بوديم! تازه همه كتابايي هم كه با بدبختي و با سرعت يك و نيم دانلود كرده بودم پريد! دوستان هم كه بعضي بين ديواراي بتوني گير كردن و بعضي هم با خبر قبلي سرشون اونقدر شلوغه كه كلا نميشه دم پرشون پريد!
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
پس نوشت:
كلا پست قبلي همه راجع به پس نوشت نظر دادن؛ گفتم اين پستم پس نوشت بذارم!!!
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
گلك نوشت:
اين شعرو مي خواستم پست قبل بنويسم، ويرايش آخرش به دستم نرسيده بود. لطفا غير تخصصي بخونين؛ مي دونم ايراد داره!
خواستم اومدنت رو بكشم جوري كه رفتنت پاك شه از بوم دلم جوري كه
صورتت رنگ نگيره، نكشي لب رو تيغ كاش آروم بگيره اين تب ناجوري كه
وهم و كابوس توي چشماي من مي تابه
پيرهنت رو تنم انگار پر از شب تابه
هذيون مي گم و لبهام پره از عطر تنت
قاب عكست روي سينه م چه قدَر بي تابه
كاشكي رنگاي رو بوم همه شون محو بشن زودتر كنده شي از وصله ناجوري كه
منو چسبونده به دنياي آدم برفي ها تو رو كشته تو خودت، تو بدنم جوري كه
ديگه از اين تن من هيچي نمونده جز سراب
زندگي واسم شده لحظه آخر حباب
فك نكن حاصل تقديره و دست سرنوشت
اينه اون دسته گلي كه تو داديش به دست آب
رنگ، روغن پس داده روي تن راه گريه كرده شايدم مثل من-
اين جوري كه معلومه
- بايد از اول بكشم دوباره اومدنت رو بكشم جوري كه...
*****
فكر لغزنده اي داره مي گذره از تو سرم
آسمون صافه، هوا خوبه، منم پُر از پَرم
مي دونم خوابه همش چشم وا كنم كابوسه
خواب ديدم كه دوباره هستي و من بهترم!
پس نوشت:
حال آدم جماعت بهتره. انگار!

