تبليغاتX
مترسک آبپاش به دست

پیش نوشت:

تا حالا این قدر تب سیاسی ندیده بودم، حتی 76 که به نظرم اولین دفعه ای بود که سلایق مختلف کاندید داشتن.

۱. رفته بودیم مثلا خیابون گردی و در واقع تبلیغ. فقط لبخند زدیم و پوستر و پارچه های رنگی منسوب به نامزدمون رو تکون دادیم. حتی در مقابل تحقیر و توهین هم لبخند زدیم و "V"  نشون دادیم و به بچه کوچولوهای موافق و مخالف شکلات دادیم.

۲. ماشین بغلی که ظاهرا مخالف ما بود، کلی تو ترافیک باهامون بحث کرد. به قول خودش اتو مناظره! آخر سر هم برای هم دست تکون دادیم و آرزوی موفقیت کردیم و خوشحال، هرکدوم مسیر خودمون رو رفتیم.

۳. شب که شد که دیگه ترافیک زد بالا. جلوی ستاد موافقا کلی تشویق می شدیم و جلوی ستاد مخالفا، کلی می زدن تو پرمون. یکی از دخترای مخالف، پوسترشو گرفت طرفمو و جیغ زد: واستون متاسفم! منم لبخند زدم و "V" دادم بهش. همچین بفهمی نفهمی یه مشت فحش داد. من باز لبخند زدم و "V" دادم و پارچه توی دستم رو تکون دادم طرفش. اونم نامردی نکرد دنباله پارچه رو که پیچیده بودم دور دستم گرفت اینقدر کشید که هم پارچه نصف شد هم قسمتی از انگشتای من نیست و نابود شد! خلاصه مجروح انتخابات شدیم رفت. (سهمیه ارشد نداره؟!)

پس نوشت:

خیلی زشته که عده ای از شور سیاسی جوونا سوء استفاده می کنن و شر به پا می کنن.

حرف سیاسی:

کـَم مِن فئةٍ قلیلةٍ غَلـَبَت فئة ً کثیرةً باذن الله.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 20:32; توسط  گلک  |