تبليغاتX
مترسک آبپاش به دست

دیروز رو دوست داشتم.یه روز بی قید که صبح رفتم کارگاه و تا عصر یه ضرب کار کردم. یه رفاقت بی قید که کشته مرده این جور رفاقتای بی قید و بی قانونم. یه فضای بی قید که توش نه حرفی از اغتشاش هست نه سیاست نه هیچ مزخرف دیگه ای مث اینا. طرح های بی قید، فرم های بی قید، ابزار بی قید، حتی هوای بی قیدی که وسط گرما یه دفعه هایپر زد و اون طوری بارید. همه ی دیروز رو دوست داشتم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 12:12; توسط  گلک  |